نظر آیتالله شاهآبادی بزرگ درباره محبت حضرت زهرا(س)
مرحوم آیتالله محمدعلی شاهآبادی (م 1328 ش) معروف «فیلسوف فطرت» که علمای بزرگی همچون شهابالدین مرعشی نجفی، میرزا هاشم آملی و امام خمینی در محضر وی تلمذ کردهاند، از اساتید بارز عرفان به شمار میرود.
در صفحه 47 کتاب «آسمانی» (زندگینامه حضرت آیتالله العظمی محمد علی شاه آبادی) آیتالله نصرالله شاهآبادی از قول این عالم ربانی چنین نقل میکند:
«سالک الی الله در صورتی میتواند به جایی برسد که در ضمن سیر، اوّل مرتبه اتکاء به خانم حضرت صدیقه (س) داشته باشد و این محبت خانم حضرت صدیقه(س) است که انسان را به راهی که باید برود هدایت میکند و اگر نباشد اصلاً سیری وجود نخواهد داشت. ایشان از ائمه علیهم السلام روایت میکردند که شما هر وقت محتاج میشوید دست به دامن ما شوید و ما هر وقت گرفتار میشویم دست به دامن مادرمان میشویم. گرفتاری و احتیاج ائمه علیهم السلام همان مقامات قرب الهی است که حد یقف ندارد و لذا ایشان میفرمود محال است سالک سیر و سلوک کند و به جایی برسد مگر از طریق خانم حضرت زهرا (س) و البته منظور از این که به جایی برسد، نه این امور که مثلاً افکار را بخواند یا هر چیز میخواهد برای او مهیّا باشد، نه! آنها اصلاً ارزش ندارد. آن چیزی که ارزش دارد مقام قرب پروردگار است و این مقام محقق نمیشود مگر از طریق خانم حضرت زهرا (س).»
منبع :http://www.598.ir
يك ساعت به خود بپرداز
آیت الله سید حسین قاضی طباطبائی(ره)از خاندان عریق وریشه دار قاضی تبریز، در محضر میرزای بزرگ تلمذ کرده وبه کمال اجتهاد رسیده بود.مردم شهر تبریز به حضور میرزا رسیده واز ایشان می خواهند که امر کند، آقای قاضی برای تعلیم وتربیت مردم وامامت جماعت در مساجد آن شهر، به تبریز باز گردد. میرزا امر فرمود ،وآقای قاضی آماده برای باز گشت شده وناگزیر بایستی به نجف وکربلا وسایر مشاهد ائمه اطهار(علیهم السلام) مشرف شده ووداع گوید. در آخرسر هم به سامراء رفت تا به محضر عسکریین رسیده وداع کند. بعد از وداع به خدمت استاد بزرگ خویش میرزای شیرازی رسید تا از ایشان اجازه خروج گرفته وخدا حافظی کرده و به همراه مردم شهر تبریز به ایران بیاید.میرزا در این ملاقات به ایشان فرمود:حالا که می روی شب وروزی یک ساعت به خودت بپرداز.آقا سید حسین قاضی به ایران آمد. چند سال بعد مردم تبریز به عتبات مشرف شده بعد به محضر میرزا می آیند تا مرجع تقلید خودشان را زیارت کنند و اگر کاری دارند انجام دهند. میرزا از آن ها از احوالات آقای قاضی سئوال می کند. جواب می گویند:آقا آن یک ساعت که شما فرموده بودید تبدیل بیست وچهار ساعت شده است، و همواره در مراقبت و حضور و عزلت غرق است.
حيات احمد
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله:
برترين مردم در بندگي خدا كسي است كه در عين بزرگي فروتني كند.
حديث 21841،جلد 14 ميزان الحكمه
درباره فرمانده شهيد محمد بروجردي:
اسمش را نمي دانستم. همه بهش مي گفتند : «حاجي»
وقتي آمد، گفتم «حاجي هم براي ما.»
درست و حسابي فوتبال بلد نبود؛يك پايش لنگ مي زد. خسته كه شد، گفت :«من ديگه مي رم، با اجازه.»
گفتند:«فرمانده عمليات كردستان شهيد شده»
فكر كردم «چه جور آدمي بوده اين آقاي فرمانده؛»
رفتم توي نمازخانه، عكش روي ديوار بود. قد بلند، ريش بور،لبخند صميمي. گفتم«حاجي»
جلد 12 يادگاران، خاطره 98
تكميل كمبودها
امام صادق عليه السلام فرمود:
نماز بعضي از افراد باندازه يك چهارم يا يك هشتم يا نصف يا مقداري ببشتر بالا برده مي شود (و به اندازه اي كه غافل شود بالا نمي رود) ولي خداوند متعال اين نواقص را با نافله جبران و تكميل مي كند.
منبع : محمود شريفي، نماز شب و نوافل
حيات احمد
رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم:
وقتي خداوند براي بنده اي نيكي بخواهد حاجت هاي مردم را در دست او قرار مي دهد و او را وسيله رفع نيازهاي مردمي مي سازد.
حديث 144 نهج الفصاحه
درباره فرمانده شهيد ناصر كاظمي:
نديدم كسي چيزي بپرسد و او بگويد «بعدا». يا بگويد «از معاونم بپرسيد.» جواب سر بالا تو كارش نبود.
جلد 14 يادگاران،خاطره 82
حديثي از حضرت زهرا سلام الله عليها
قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.
سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و كمك به نیازمندان در راه خدا.
رمز عمليات
در محور عملیاتی اشنویه ( مرز مشترک ایران -عراق و ترکیه ) مستقر بودیم،.با بچه ها صحبت می کردم، مدتها بود منتظر بودند تا شب عملیات (نصر هفت) سر برسد، شب قبل خواب خوبی دیده بودم، میان دشت گل راه می رفتم، شهید ابوالقاسم بوذری را دیدم، سخت بوییدم و بوسیدمش، نور از صورتش می بارید، حال خوشی داشتم، یادم است طبع شعرم گل کرده بود ، برای بچه ها از عشق می سرودم، می دانستم به زودی عشق دلهایمان را لبریز می کند، به يك باره اعلام كردند كه بچه های اطلاعات عملیات زمان را مناسب می بینند و همه خودشان را آماده كنند تا به داخل خاک عراق بروند، شب های عملیات ، لحظات روحانی عجیبی بود، انگار می خواستی از زمین بکنی و به آسمان سفر کنی، با نوحه ، سوز و عشق و آغوش بازیاران و دوستان، خیلی زودآماده شدیم و راه افتادیم، مسیر سنگلاخ بود، پر فراز و نشیب در دل کوه ها ، ابر سیاه نوری برای زمین نگذاشته بود، به طور قطع دلیل رفتن همین بود، سیاهی شب به گونه ای بود که اگر کمی غفلت می کردی، یک گروه را با خود به بیراهه می بردی، به ستون یک حرکت می کردیم، دستهایمان به فانوسقه نفر جلو بود، جلوی ستون بودم، بعد از فرمانده (شهید دهقان) و یکی از بچه های اطلاعات عملیات، به هر مانعی می رسیدیم، به آرامی به نفر پشت اعلام می کردیم، و این حرف تا آخر ستون تکرار می شد، بوی عطر می آمد، نمی دانم از گلهای وحشی بود یا فرشتگان، تنها نفر جلو دوربین دید در شب داشت، همه خودمان را اول به خدا و بعد به او سپرده بودیم، به رودخانه رسیدیم، رودخانه ای که در واقع مرز بین ایران و خاک عراق بود ، آب زیاد بالا نبود اما شتاب داشت، در حالیکه در مراجعت ( به دلیل طولانی شدن زمان ماندنمان در کردستان عراق)، آب تا بالای سر رسیدو تعدادی شهید از ما گرفت. حالا باید از زیر پایگاههای عراقی رد می شدیم، زیر لب “و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشینا هم فهم لا یبصرون” می خواندیم،چند منور شلیک شد، منظقه مثل روز روشن شد، همه به زمین خوابیده بودیم، حالا دیگر کاملا آنها را می دیدیم ولی آنها از دیدن ما عاجز بودند ، روراست از اینکه از چند قدمی آنها رد می شدم و صدایشان را هم می شنیدم به هیجان آمده بودم. دلم می خواست بروم جلوی یکی از آنها ،دستانم را تکان بدهم ببینم واقعا خوابند ، کورند یا معجزه ای در حال رخ دادن است!، نور منورها که خاموش شد فهمیدیم که تنها به خاطر حس امنیت این کار را کرده بودند، از شیارها، ارتفاعات صعب العبور رد شدیم، تنها یک نفر از عزیزان رزمنده کرد سقوط کرد و به شهادت رسید، فرصت برای هیچ چیز نبود، باید از این منطقه هر چه زودتر گذر می کردیم، ساعاتی بعد به منطقه امنی رسیدیم، حالا بچه ها از شوق عبور همدیگر را به آغوش می کشیدند و اشک شوق می ریختند، یکی از بچه های کرمانشاه با لهجه زیبایی روضه ی” بریز آب روان اسما” را خواند،( شهید همتی)، سخت گریستیم، انگار اشکها دلهایمان را می شست و زلال می کرد…( وقتی عملیات ساعت 24 روز 13/5/1366 از داخل شروع شد، فهمیدیم رمز عملیات نام مبارک بی بی دوعالم، حضرت زهرا(س) است.)
پی نوشت:
1- در دل شب های تیره آفتابی شدم، مست میدان همچو آب آبی شدم، دیدم آنجا شیرمرد سرزمین پاد را، در دل شب بوی عشق آباد را، دشت گل سرشار از آلاله بود، چشم عشق لبریز ازهر ناله بود
2- متاسفانه از بچه هایی که پیاده از خط دشمن عبور کردند کمتر یاد شده است، لازم است از یک گردان از رزمندگان کرمانشاه، رزمندگا ن کرد (پیشمرگان مسلمان كرد) ، اعتلاف یک کتی ها ( طرفداران طالبانی) و کردهای طرفدار بارزانی به همراه گروه تخریب از بچه های 21 امام رضای مشهد گفت که به عمق 250 کیلومتری خاک عراق رفته و به ارتفاعات پشت قله اصلي در محدوده لشکر 27 حضرت رسول(ص) متمایل شدند تا ضمن غافلگیری دشمن از عقب بتوانند به پیروزی نائل شوند.چنانچه این امر محقق شد و مسئله قابل ملاحظه در اين عمليات تلفات بسيار اندک نيروهاي خودي در حين حمله به دشمن بود، به گونه اي که لشکر 27 حضرت رسول(ص) تا صبح عمليات، تنها يک شهيد داشت . اين مسئله نشان دهنده غافل گير شدن دشمن بود.در این عملیات فرمانده قرارگاه قدس به تيپ 33 المهدي دستور داد، وارد منطقه شده و درکنار تيپ 18 الغدير قرار گيرد.براساس طرح مانور، تيپ 29 نبي اکرم(ص) ، در شب دوم، مرحله دوم عمليات را به منظور تصرف ارتفاع بلفت آغاز کرد و در همان ساعات نخست درگيري موفق شد قله اصلي اين ارتفاع را آزاد کند . پس از اين، جنگ براي تصرف ساير مواضع دشمن در ارتفاع، ادامه يافت و با کمک آتش پشتيباني، پيشروي هاي بعدي صورت گرفت و تا صبح، ارتفاع بلفت و دوپازا به طور کامل تصرف شد. در این عملیات بیشتر از 100 کیلوتر از خاک ایران از دست دشمن آزاد شد.
حيات احمد
رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم:
كمال درود گفتن دست دادن است. حديث 3041 نهج الفصاحه
درباره فرمانده شهيد حجت الاسلام عبدالله ميثمي:
آشنا كه مي ديد، صورتش پر از خنده مي شد، دست او را بين دست هايش مي گرفت و پيشانيش را مي بوسيد. تا وقتي كه ايستاده بود و حال و احوال مي كرد، دستش را رها نمي كرد.
جلد 5 يادگاران، خاطره 78
منبع : سميه شريفلو، حيات احمد.
سوگنامه حضرت زهرا سلام الله عليها
به مناسبت شهادت حضرت زهرا س
گفت : در می زنند مهمان است گفت: آیا صدای سلمان است؟
این صدا، نه صدای طوفان است مزن این خانهء مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما
گفت: آرام ما خدا داریم ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم پدرم رفته ما عزاداریم
پشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ریسمان بردند آسمان را کشان کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند مادرم داد زد بمان! بردند
بازوی مادرم سپر، اما
بین آن کوچه چند بار افتاد اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-
گفت: یک روز یک نفر اما…
شعری دربارهی حضرت زهرا سلامالله علیها
شنیده میشود از آسمان صدایی که…
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که …
نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که…
نوشت نام تو را، نام آشنایی که -
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیدهی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر میداشت
چرا که روی زمین واژهی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژهها کشیده تو را
گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را
که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایهی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگیات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکمالتکاثر بود
درون خانهی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابیطالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانهی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد… تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به جان علی
از آسمان نگاهت ستاره میخواهم
اگر اجازه دهی با اشاره میخواهم-
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت، نشسته بنویسم
شکسته آمدهام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و این بار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بیقرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه[س] در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بیکرانهی توست
“کرم نما و فرود آ که خانه خانهی توست”
شاعر : سيد حميدرضا برقعي
ايه هاي نامدار
آيه شهادت
آيه 18 آل عمران به آيه «شهادت» شهرت يافته است و چون با كلمه *شهد الله* آغاز شده، به آن آيه *شهدالله* نيز مي گويند: خدا همواره به عدل قيام دارد، گواهي مي دهد كه جز او هيچ معبودي نيست و فرشتگان(او) و دانش وران (نيز گواهي مي دهند) جز او كه توانا و حكيم است هيچ معبودي نيست.
در فضيلت قرائت اين آيه رواياتي وارد است. از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت است كه هركس اين آيه را بخواند، آنگاه بگويد :و انا علي ذلك من الشاهدين، خداي تعالي به عدد هر حرفي فرشته اي را مي آفريند تا براي او تا روز قيامت آمرزش بطلبد. بر اساس روايتي ديگر آن حضرت فرمود: هركه اين آيه را پيش از خواب بخواند، خداي تعالي از آن هفتاد هزار خلق مي آفريند كه تا روز قيامت براي وي آمرزش مي طلبند.زبير بن عوام مي گويد: در شب عرفه از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم جدا نشدم تا آنچه را مي گويد، بشنوم. آن شب پيوسته مي فرمود: *شهد الله انه لا اله الا هو…* تا صبح شد.
غم يار
مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
شها فقیرم و مسکین و بر سر راهت
نشسته ام به امید نگاه مهدی جان
من عاشقم که ببینم جمال تو آیا
بود به سوی جناب تو راه مهدی جان؟
بحق حرمت اجداد خود نما نظری
ز مرحمت به من رو سیاه مهدی جان
خمید پشت من که از بار معصیت شاها
نموده ام همه عمر اشتباه مهدی جان
آيه ولايت
آیه ولایت
«اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون»
«ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آوردهاند؛
همان کسانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع نماز زکات میپردازند، میباشند.»
(سوره مائده، آیه 55)
بر طبق بینش اسلامی و بر پایه حکم عقلانی، آدمی مأمور به تبعیت و اطاعت همه جانبه از خالق خویش و پروردگار جهان است؛ چرا که انسان از ساعات و یا حتی دقایق بعدی عمر خویش آگاه نیست و در جزئیترین امور، نیازمند خداوند است؛ اما در مقابل، خداوندی که او را خلق نموده، حتی بر کوچکترین اسرار وجودی مخلوق خود واقف است و مقصد و منتهای حرکت او را نیز میداند. لذاست که عقل بشر، او را به درگاه او رهنمون میسازد؛ چرا که علاوه بر این مطالب، او بینیاز مطلق و غنی در تمام امور است و به مخلوقات خود کمترین نیازی ندارد، لذا جز خیر آدمی را نمیخواهد. اما این اطاعت در دیدگاه اسلام و قرآن کریم، تنها به خداوند منحصر نمیشود. بلکه به امر الهی و فرمان خداوند، یک مسلمان باید از وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و امامان معصوم (علیهم السلام)نیز پیروی و تبعیت نماید. بنا بر این نگرش، تبعیت به طور مطلق و بدون قید و شرط تنها مختص خداوند است و بر طبق فرمان اوست که ما مأمور به اطاعت و پیروی از رسول اکرم و امامان معصوم در تمامی امور میباشیم. رفتار و گفتار آنان هم در تمامی امور، راهی را که به رضایت پروردگار و سعادت ابدی انسان منتهی میشود، مشخص مینماید. به این دلیل که در اعمال و رفتار آنان، هوا و هوس راهی ندارد و آنان به لطف خداوند و عنایت او، معصوم از هر خطا و اشتباه میباشند. بر طبق آموزههای اسلامی، به جز خداوند و به واسطه او رسول اکرم و امامان معصوم، آدمی نباید در برابر هیچکس و یا هیچ چیز دیگر به طور مطلق و بدون قید و شرط، مطیع و فرمانبردار باشد. منشأ آغازین اطاعت از خداوند و معصومین (همان گونه که ذکر گردید)، عقل بشری است؛ اما در ادامه و همراه با عقلانیت آدمی، این رابطه محبت نسبت به پروردگار است که آنرا تکمیل میکند. آن هنگام که انسان قدری بیشتر میاندیشد، خود را در دریای لطف و نعمتهای الهی غرق میبیند. او مییابد هر چه که دارد همه از خداوند است و علیرغم ناسپاسیهای فراوان آدمی، نه تنها لطف و مهربانی او قطع نگشته بلکه لحظه به لحظه نیز ادامه دارد. بنا بر این هر چه بیشتر سعی مینماید تا در مسیر اطاعت چنین پروردگار مهربانی، گام بر دارد. مسیری که جز به کمال و سعادت او، به چیز دیگری ختم نمیگردد.
حقیقت و مفهوم کلی ولایت نیز که در دیدگاه اسلامی تبیین میشود، چیزی خارج از اطاعت و پیروی از خداوند و معصومین نمیباشد. از سوی دیگر رابطه میان مسلمانان و شیعیان با نبی اکرم و تک تک ائمه معصومین، رابطهای بسیار عمیق و دو طرفه است. طرف اول این رابطه از پیامبر اکرم و ائمه آغاز میگردد. آنان چنان مهربانی و شفقتی نسبت به فرد فرد مسلمین دارند که کوچکترین ناراحتی و اندوه یک مسلمان، باعث رنجش خاطر آنان میگردد. (که شواهد بسیاری از آن در متون اسلامی موجود میباشد.) اما در طرف دیگر، مسلمانان نیز به خاطر جمع بودن مکارم اخلاقی و کمالات روحانی در وجود معصومین، از صمیم جان به آنان عشق میورزند. این رابطه عمیق آنچنان تبعیتی را رقم میزند که مسلمانان نه تنها در برابر کلام و رفتار امام و ولی خویش مطیع و فرمانبردار هستند، بلکه حتی در ذهن خویش نسبت به آن کوچکترین دغدغهای احساس نمینمایند.
در قرآن کریم (که کلام خداوند و نازل شده از جانب اوست)، دلایل متعددی در جهت اثبات مقام ولایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و امام علی (علیه السلام)ـ امام اولـ از جانب خداوند وجود دارد. اما ولایت سایر ائمه بنا بر ابلاغ رسول اکرم از جانب خداوند تأیید میگردد.
ما در این حال به بررسی و دقت و تأمل در یکی از آیات شریفه قرآن میپردازیم که در آن مسأله ولایت بر مؤمنین مطرح شده و این مقام علاوه بر خداوند، برای رسول اکرم و امام علی (علیه السلام)اثبات گشته است. به همین منظور ابتدا به بررسی کلمات به کار رفته در این آیه به صورت مجزا میپردازیم، و سپس به شأن نزول آیه اشاره مینماییم و در پایان فرازهای مختلف آیه را هر چه بیشتر مورد دقت و توجه قرار میدهیم.
بررسی کلمات آیه به صورت مجزا
إنّما
کلمهایست که در زبان عربی برای نشان دادن یک انحصار به کار میرود؛ بدین معنا که گوینده منظور خویش را به معنی و مفهومی خاص و یا اشخاصی معین، محدود مینماید و آن را از سایر مفاهیم و یا اشخاص نفی مینماید. به عنوان مثال اگر گفته شود فقط خداوند معبود ماست، به این معناست که الوهیت و معبود بودن، تنها منحصر در خداوند است و سایر موجودات، از جایگاه الوهیت، خارج شدهاند. بر این اساس و بر طبق سایر قوانین مربوط به استفاده از این کلمه در زبان عرب (که در قسمت توضیح بیشتر آمده است) آوردن انّما در آغاز این آیه، مقام ولایت بر مؤمنین را در عدهای خاص منحصر میکند. به بیان دیگر، تنها سه مورد را در هنگام نزول آیه به عنوان ولیّ مؤمنین معرفی میکند و این مقام را از سایرین نفی مینماید. پس معنای این آیه بدین گونه میباشد که: «ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوعِ نماز زکات میپردازند، میباشند.»
توضیح بیشتر مربوط به انّما
در زبان عربی برای بیان یک مفهوم، دو نوع جمله از لحاظ ساختاری وجود دارد. (یکی را فعلیه و دیگری را اسمیه گویند. جمله فعلیه جمله ایست که با فعل شروع شود و جمله اسمیه به جملهای گفته میشود که با اسم شروع گردد. هر یک از انواع مختلف جمله، دارای پایهها و ارکانی اصلی میباشند که به وسیله آنها، معنای جمله تکمیل میشود و در صورتی که هر یکی از آنها حذف گردد، معنا ناقص باقی میماند.
گوینده با توجه به مقصود خود از کلام، میتواند این ارکان را در محلهای مختلف کلام خود ذکر کند و ترتیب قرار گرفتن آنها را تغییر دهد.
انّما بر سر هر دو نوع جمله میآید و آخرین رکن جمله (و یا رکنی را که پیش از ذکر تمامی ارکان ذکر گردیده است) حصر مینماید. حال برای روشنتر شدن بحث، مثالی را ذکر میکنیم. فرض کنیم فردی به نام محمد ایستاده است. این واقعیت را میتوان به دو صورت بیان نمود:
1- فرد ایستاده محمد است. 2- محمد ایستاده است.
در حالت اول اگر از انّما استفاده شود و بر سر جمله بیاید، محمد را که در انتها آمده حصر مینماید. بدین معنا که فرد ایستاده فقط محمد است. (یعنی کس دیگری ایستاده نیست.) اما در حالت دوم در صورتی که از انّما استفاده گردد، ایستادن که در انتها آمده حصر میشود. یعنی محمد فقط ایستاده است. (و کار دیگری غیر از ایستادن انجام نمیدهد). در آیه محل بحث نیز، آخرین رکنی که از جمله ذکر شده است، معرفی افرادی است که بر مؤمنین ولایت دارند. در نتیجه بنا بر مطالبی که ذکر گردید، انّما این اشخاص را حصر مینماید و آیه بیان میکند که ولی شما تنها خدا و رسول و مؤمنینی که نماز میگذارند و در حال رکوع زکات میدهند، میباشند.
ولیّ
در کتب لغت عرب همانند مفردات القرآن و لسان العرب و … برای این کلمه، معانی متعددی آورده شده است. که میتوان از آن جمله داماد، همقَسَم، دوست، سرپرست، یاور و … را ذکر نمود. بسیاری از این معانی گفته شده در توضیح کلمه «ولیّ«نه تنها در این آیه بلکه در آیات دیگر قرآن کریم (که در آنها نیز، کلمه ولیّ بکار رفته است) مفهوم درستی را نمیرساند. {به عنوان مثال اگر معنای داماد را از بین معانی ولیّ در این آیه جایگزین نماییم معنای آیه اینگونه میشود: «فقط خدا و رسولش و کسانی که در حال رکوع نماز زکات میدهند، داماد شما هستند.» که عدم صحت این معنی کاملا آشکار است.} با توجه به این مطلب، مفسرین و صاحبنظران اسلامی درباره معنای ولیّ در این آیه فقط یکی از سه معنی
1- دوست
2- یاور و ناصر
3- سرپرست و صاحب اختیار
را برگزیدهاند. (ما در قسمتهای بعد این سه معنی را بررسی بیشتری خواهیم کرد.)
زکات
زکات یعنی «اعطای مال در راه رضای خداوند متعال«و یکی از موارد آن اعطای مال به مستمندان میباشد. که در این آیه به آن اشاره شده است.
رکوع
به این دلیل که پیش از آوردن لفظ رکوع صحبت از به جای آوردن نماز توسط مؤمنین میباشد (یقیمون الصلوة)، رکوع در این آیه به همان معنی عمل خاص در نماز است که پس از قرائت حمد و سوره میباشد و عبارتست از خم شدن و انحنای سر).
توضیح بیشتر مربوط به رکوع
رکوع دارای سه معنی لغوی و اصطلاحی و مجازی است. معنای لغوی آن انحنای سر و خم شدن میباشد، که اگر این حالت با قصد قربت و در نماز باشد به عنوان فعلی در نماز به حساب میآید و این همان معنای اصطلاحی است. به عبارت دیگر معنای اصطلاحی رکوع از همان معنی انحنای سر و خم شدن گرفته شده است، با این تفاوت که یک عمل اصلی در نماز است و به همین خاطر باید با قصد قربت انجام شود (قصد قربت یعنی همه توجه به سمت پروردگار باشد و عمل فقط برای رضایت او انجام شود، نه به منظور دیگر). معنای مجازی آن ذلت و خضوع در مقابل یک فرد میباشد.
همیشه در هنگام مطالعه یک متن ابتدا معنای لغوی کلمات به ذهن میرسد و اگر دلیل و قرینهای وجود داشته باشد، معنای اصطلاحی یا مجازی آن کلمه در نظر گرفته میشود. قرآن هم، اینگونه است که باید اول معنای لغوی بررسی شود و در صورت وجود قرینه و دلیل، به معنای اصطلاحی یا مجازی آن روی آوریم. رکوع نیز مستثنای از این قاعده نیست و هر جا در قرآن با این کلمه مواجه شدیم، باید ابتدا معنای لغوی آن در نظر گرفته شود. مثلاً در صورتی که در آن صحبت از نماز و نمازگزاران بود به قرینه نماز، ناگزیر به معنای اصطلاحی برمیگردد و در صورت وجود قرائن دیگر به معنای مجازی آن روی میآوریم. در این آیه هم به علت اینکه در ابتدای آیه صحبت از بر پا داشتن نماز است (یقیمون الصلوة) رکوع را باید در معنای اصطلاحی آن (یعنی یکی از اعمال خاص نماز)، به کار برد.
در ابتدای بحث گفتیم که ولیّ با سه معنی دوست، ناصر (یاور) و سرپرست مورد بحث و گفتگوی مفسرین است. ما نیز دو معنی دوست و ناصر (معنای اول و دوم) را بررسی میکنیم و بعد به معنای سوم میپردازیم، تا به معنای بهتر «ولیّ» در این آیه دست یابیم.
1- دوست 2- ناصر (یاور)
با در نظر گرفتن این دو معنی آیه اینگونه معنا میشود:
«تنها دوست یا ناصر شما، خدا و رسولش و آن کسانی هستند که ایمان آوردند. کسانیکه در حال رکوع نماز زکات میدهند.»
گفتیم «انّما» برای حصر نمودن بکار میرود. پس با توجه به انّما و معنای دوست یا ناصر نتیجه میگیریم که فقط دوست و یاور ما، خدا و رسولش و آنهایی که در حال رکوع نماز زکات میدهند، میباشند. با توجه به این معنی ما دیگر نباید هیچ دوست و یاوری داشته باشیم. و نمیتوانیم کس دیگری را (که مثلاً زکات در حال رکوع نداده است) دوست یا ناصر خطاب کنیم.
این دو معنی با آیات دیگر قرآن در تناقض میباشند (لازم به توضیح نیست که در قرآن چون کلام خداست و در آن اشتباه جای ندارد، تناقض یافت نمیشود). همانند:
«و إن استنصروکم فی الدّین فعلیکم النصر» (سوره انفال، آیه 72)
« اگر در دین از شما یاری خواستند پس بر شما است یاری کردن. »
این آیه معلوم مینماید یاری رساندن و نصرت دادن به دیگران فقط مختص افرادی خاص نیست و میگوید هر آنکس، از شما در دینش یاری خواست به او یاری نمایید.
«تعاونوا علی البرّ و التقوی» (سوره مائده، آیه 2)
« کمک کنید همدیگر را بر نیکو کاری و پرهیزکاری. »
در این آیه هم کمک کردن به یکدیگر بر اساس نیکی و تقوا خواسته شده است و اختصاص به افراد خاص ندارد.
«انّما المؤمنون إخوة» (سوره حجرات، آیه 10)
« جز این نیست که مؤمنان برادرند.»
خداوند متعال در این آیه مؤمنین را با یکدیگر برادر خوانده است، حال آنکه مشخص است رابطه برادری اسلامی، بالاتر از رابطه دوستی است. (یا بالاتر از به هم یاری رساندن میباشد.) پس چگونه ممکن است که ما بتوانیم فقط از زکاتدهندگان در حال رکوع دوست انتخاب کرده و از آنها یاری بخواهیم، در حالیکه قرآن همه مؤمنان را برادران یکدیگر معرفی میکند!
پس معلوم میشود معنای ولیّ در آیه مورد بحث، نمیتواند دوست یا ناصر باشد. چون معنای دوست و ناصر معنای کلی میباشد و در افرادی خاص منحصر نمیشود.
3- ولیّ به معنای سرپرست
حال اگر ما ولیّ را به معنای سرپرست و صاحباختیار معنی کنیم، با سایر آیات قرآن در تناقض نیست. چون امر سرپرستی نمیتواند مختص همه باشد. و اینگونه نیست که هر کس، بتواند بر ما امر و فرمان کند و سرپرست ما شود. مگر فرد یا افرادی خاص که از جانب خدا باشد. و این آیه میگوید که امر ولایت به معنای سرپرستی بعد از خدا و رسولش به عهده فرد یا افرادی است که در حال رکوع نماز زکات میدهند.
در اینجا باید ببینیم که زکاتدهندگان در حال رکوع نماز چه کسی یا کسانی در هنگام نزول آیه میباشند که امر مهم سرپرستی بعد از خدا و رسولش در اختیار آنان میباشد. که بهترین شاهد و گواه برای این موضوع، مراجعه به شأن نزول این آیه میباشد.
شأن نزول آیه
مفسرین و صاحبنظران شیعی(3) و اهل تسنن(4) این مطلب را گفتهاند که:
فقیری به مسجدالنبی آمد و از مسلمانان طلب کمک کرد و هیچ کس به فقیر کمک نکرد مگر حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام)که در حال رکوع نماز، انگشتری خود را به فقیر بخشید و این آیه (آیه 55 سوره مائده) بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)نازل گشت.
بررسی قسمتهای مختلف آیه
وصف مؤمنینی که دارای مقام ولایت هستند
در این آیه خداوند برای آن دسته از مؤمنین که دارای مقام ولایت هستند، نشانی خاصی را بیان نموده است و آنان را کسانی معرفی مینماید که در حال رکوع نماز، زکات میدهند.
برای فهم بهتر این آیه لازم است این مطلب را بررسی نماییم که چگونه میتوان شخصی را به وسیله توصیف نمودن او به مردم معرفی نمود، تا مردم به او مراجعه نمایند.
به طور کلی میتوان شخص را به دو گونه وصف نمود. یکی آنکه گوینده نشانی خاصی را میدهد و منظور گوینده فقط فرد خاصی است و کس دیگری را در بر نمیگیرد. نوع دوم آنست که گوینده نشان عامی را میدهد و هر کس که آن خصوصیت را داشته باشد مورد نظر گوینده قرار میگیرد. برای روشنتر شدن مسأله مثالی را برای هر دو وصف به ترتیب میآوریم.
مثال وصف نوع اول:
از استادی سؤال میشود: کدام یک از شاگردانت از بقیه عالمتر میباشد؟ استاد در جواب میگوید: آن شاگردی که از همه تمیزتر است.
چون تمیز بودن و عالم بودن با یکدیگر تناسبی ندارد، پس استاد با دادن این پاسخ خواسته است نشانهای را مشخص نماید و بگوید فقط این فرد (و با این مشخصه)، مورد نظر من است. در واقع استاد با این نشانه ملاکی خاص را برای فردی خاص معین کرده است. و اینگونه نیست که اگر کسی بعد از این خود را تمیز نماید جزء جواب استاد قرار گیرد. چون پاسخ استاد در زمانی خاص داده شده است و اشاره به عالمترین فرد دارد و در غیر آن زمان، دیگر معنایی ندارد. در این مورد و در موارد مشابه، از پاسخ استاد این نکته نیز میتواند به ذهن بیاید که یکی از موارد مورد پسند استاد تمیز بودن است و او تمیز بودن را دوست دارد. همچنین استاد بهطور غیر مستقیم خواسته به بقیه شاگردان بگوید که اگر نمیتوانید عالمترین بشوید، ولی خود را تمیز نگاه داريد.
مثال وصف نوع دوم:
حال اگر استاد در پاسخ اینگونه گفته بود: آن فردی عالمتر است که از همه بیشتر درس میخواند، این دیگر ملاک خاص نبود. چون درس خواندن و عالم شدن با هم تناسب دارد و هر کس که بیشتر درس بخواند میتواند عالمترین باشد. پس، استاد در اینجا ملاک عامی را معرفی کرده است و درس خواندن را مساوی با عالم شدن مطرح کرده است و منوط به فردی خاص نمیباشد.
برای استفاده از این مطلب، به سراغ آیه مورد بحث میرویم.
خداوند متعال در این آیه گفته است بعد از خود و رسولش، کسانی که در حال رکوع نماز زکات میدهند، سرپرست مؤمنین میباشند. مشاهده میکنیم که بین زکات در حال رکوع و اینکه کسی سرپرست مؤمنین باشد هیچگونه تناسبی وجود ندارد. پس وصفی که در این آیه بهوسیله آن، مؤمنین (آنهایی که بر سایرین ولایت دارند) مشخص شدهاند، از نوع وصف اول میباشد. و خدا نشانهای را در زمانی خاص داده است تا مشخص کند بعد از خود و رسولش چه کسی سرپرست مردم میباشد. با توجه به شأن نزول مشاهده میشود که منظور خدا کسی جز علی بن ابیطالب (علیه السلام)نمیباشد. همچنین از این آیه مشخص میشود که یکی از عوامل مورد پسند خداوند، زکات دادن در حال رکوع نماز میباشد. بدین معنی که خداوند متعال بهطور غیر مستقیم به مؤمنین میگوید: با اینکه تمامی شما نمیتوانید سرپرست سایر مؤمنین باشید ولی سعی در انجام این عمل پسندیده داشته باشید و دادن زکات را به علت خواندن نماز به تأخیر نیندازید، که این عمل مورد رضای خداوند میباشد.
کلمه جمع،منظور از آن شخصی واحد
در اینجا لازم است به نکته مهم دیگری توجه کنیم؛ در این آیه کلمه مؤمنین به صورت جمع آورده شده است، حال ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا این کلمه به صورت جمع آمده است، در حالیکه گفته شد، مراد از مؤمنین حضرت علی (علیه السلام)میباشد.
در این رابطه باید این نکته را در نظر داشته باشیم که کلمه مفرد در زبان عربی نباید بیشتر از یک نفر بهکار رود، ولی عکس آن جایز و صحیح است.
بدین معنا که کلمه به صورت جمع آورده شده در حالیکه منظور از آن یک شخص واحد است. در قرآن نیز در موارد متعدد این گونه عمل شده است. به عنوان مثال (در قرآن آمده است):
«و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لوّوا رءوسهم و رأیتهم یصدّون و هم مستکبرون» (آیه 5، سوره منافقون)
«و هرگاه به آنها گفته شود بیایيد تا رسول خدا برای شما از حق آمرزش طلبد، سرپیچند و مشاهده میکنی با تکبر و نخوت روی برمیگردانند.»
«هم الذین یقولون لاتنفقوا علی من عند رسول الله حتّی ينفضّوا …» (آیه 7، سوره منافقون)
«اینها همان کسانی هستند که میگویند بر آنان که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند …»
در این دو آیه خداوند، حکمی کلی را در مورد منافقین آورده است که با تکبر و نخوت روی برمیگردانند و میگویند بر اصحاب رسول انفاق نکنید. در حالیکه با مراجعه با شأن نزول مشاهده میشود در عین اینکه خدا در این آیات منافقین را مورد خطاب قرار داده است و حکمی را صادر کرده است، ولی مصداق خارجی این آیات شخصی واحد، به نام عبدالله بن أبی بوده است. (میتوان در تفسیر طبری و همچنین در تفسیر سیوطی از قول ابن عباس در ذیل این آیات، مطلب فوق را مشاهده نمود.)
در ادامه برای رعایت اختصار، فقط به نشانی آیات و بیان مفسرین در ذیل آن، اشاره میشود.
1- سوره آل عمران، آیه 181 (تفسیر قُرطُبی، جلد 4، صفحه 294)
2- سوره توبه، آیه 61 (تفسیر قرطبی، جلد 8، صفحه 192 - تفسیر خازن، جلد 2، صفحه 253)
3- سوره نساء، آیه 10 (تفسیر قرطبی، جلد 5، صفحه 53 - الإصابة، جلد 3، صفحه 397)
4- سوره ممتحنه، آیه 8 (بخاری؛ مسلم؛ احمد؛ ابن جریر ـ ابن ابی حاتم؛ همینطور در تفسیر قرطبی، جلد 18، صفحه 59)
5- سوره مائده، آیه 41 (تفسیر قرطبی، جلد 6، صفحه 177 - الإصابه، جلد 2، صفحه 326)
و …
از مطالب گفته شده به این نتیجه میرسیم که آوردن کلمه جمع برای مفرد بلامانع است و موارد متعدد از آن وجود دارد. از سوی دیگر این آیه با آوردن جمع و مورد نظر داشتن شخص واحدی به عنوان ولیّ، معنای کاملتری را به ذهن میآورد، بدین معنی که خداوند با آوردن جمع در این آیه بهطور غیر مستقیم به مؤمنین گفته است با اینکه نمیتوانید ولیّ و سرپرست باشید ولی میتوانید دو عبادت را با هم جمع نمایید. همان گونه که حضرت علی (علیه السلام)دو عبادت نماز و زکات دادن را با هم جمع نمود و یکی را به علت دیگری به تأخیر نینداخت. (این مطلب در قسمت قبل با تفسیر بیشتری آورده شده است.)
در انتهای این بحث به قول زمخشری (در این رابطه) میپردازیم. (زمخشری از مفسرین بزرگ اهل تسنن میباشد که در تفسیر کشاف ذیل این آیه، مطلب زیر را آورده است.)
«پس اگر بگوییم: چگونه صحیح است که این لفظ (الذین آمنوا) در مورد حضرت علی (رضی الله عنه) باشد در صورتی که به صورت جمع آورده شده، خواهم گفت این لفظ با وجود آنکه سبب نزول در آن یک مرد میباشد، به صورت جمع آورده شده تا مردم را در مانند کار او ترغیب کند، که سرانجام ایشان به ثوابی مانند ثواب او نایل شوند. و تا توجه دهد که خلق و خوی مؤمنین باید در چنان درجهای از علاقمندی و نیکی و احسان و رسیدگی به فقرا باشد که حتی اگر در حال نماز، کار نیکی برای ایشان پیش آمد که تأخیرپذیر نبود، (تأخیر موجب فوت آن کار میشد) آنها تا پایان نماز هم آن کار را به تأخیر نیفکنند.»
ماهیت و سنخ ولایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام)
با دقتی بیشتر مطلبی دیگر نیز از آیه دریافت میشود: با وجود اینکه خدا ولایت بر مؤمنین را بعد از خودش برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و حضرت علی (علیه السلام)نیز مطرح میکند، ولی به جای بکار بردن کلمه اولیائکمبه صورت جمع از ولیّکمکه مفرد است استفاده نموده است.
از مطرح شدن کلمه ولیّ به صورت مفرد میتوان فهمید که خداوند متعال خواسته است ولایت خویش را در اختیار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و حضرت علی (علیه السلام)نیز قرار دهد بدون آنکه این مقام را از خود سلب کند. که ولایت آنها از همان سنخ ولایت خداوند میباشد. بدین معنی که اگر خداوند گفته بود اولیائکممعلوم بود که صحبت از چند نوع ولایت متفاوت است که افرادی آنرا بر مؤمنین دارند. در حالیکه خدا این گونه نگفته است ویک نوع ولایت را مشخص کرده است. در حقیقت ولایت خداوند و ولایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و حضرت علی (علیه السلام)یک نوع ولایت است با این تفاوت که ولایت خدا، ذاتی و به طور مستقل است. بدین معنی که ولایت خداوند را کسی در اختیارش نگذاشته است. (خدا به این علت که خالق همه چیز است، باید ولیّ و سرپرست و صاحب اختیار همه موجودات باشد.) اما ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و حضرت علی (علیه السلام)را خدا به آنها اعطا نموده است و ولایت آنها به ولایت خدا وابسته میباشد.
همانطور که شیعه نیز قائل است رسول اکرم و ائمه معصومین (علیهم السلام)بنده خدا میباشند و هر آنچه که در اختیار دارند از جانب خداوند میباشد و خدا به آنها اعطا کرده است و آنها از خود به تنهایی هیچ ندارند.
نتیجه
از آنچه که تا کنون ذکر گردید، آشکارا روشن میگردد که:
1- قرآن کریم مسأله ولایت و سرپرستی بر مؤمنین را به طور دقیق و در آیات مختلف تبیین نموده است.
2- معنای ولایت که در این آیه از آن سخن به میان آمده است، همان سرپرستی، صاحب اختیار بودن میباشد.
3- ولایت در دیدگاه قرآن کریم تنها برای عدهای خاص اثبات گردیده و از دیگران نفی شده است.
4- از منظر قرآن، مقام ولایت بر مؤمنین در اصل مختص به خداوند است و ولایت سایر افراد هنگامی پذیرفته است که خداوند آن را در اختیار آنان قرار داده باشد.
5- مؤمنین باید در تمامی امور به ولیّ خویش مراجعه نمایند و از او پیروی نمایند و او را الگوی خویش قرار دهند.
منبع :www.javedan.ir
جنگ به روايت تصوير
برادر شهیدم، هنگامی که ما در اندیشه خویشتن بودیم، تو حقیقتی زیبا را یافتی و به یقین حق رسیدی، زمان تو با روز عاشورا و مکان تو با کربلا در هم آمیخت، و چه بصیرتی داشتی که از ظلمتکده ی زمین ، نقبی به آسمان زدی، به امام خود لبیک گفتی و به وصال حق رسیدی، عزیز دلم خون تو گواه شیفتگی عاشق بر معشوق است، رایحه ی خوش عطر شهادتت همچنان زمین و زمان را در می نوردد، و نور آن دنیای تاریک ما را روشن می کند،می دانم، زندگی حقیقی را باعشقی که اباذر با ختم رسل بیعت کرد، تو با فرزند او امام خمینی (ره) با عهدی ازلی پیمان بستی تا میراث آسمانی وجودت را در کهکشان ستاره های عاشق ،به معبود خود هدیه کنی، چشمان عاشقان همچنان در مسیر ولایت، شهادت را می جویند، دستمان را بگیر…
با آغاز جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران در مهرماه 1359 شمسی، جوانان اصفهان حماسه ها و رشادت های فراموش نشدنی از خود نشان دادند. جبهه دارخوئین و خط شیر در روستای محمدیه، سد استواری در برابر نیروهای رژیم بعثی بود که از سوی مردم استان اصفهان اداره می شد.
حفر کانال خضر به طول 1750 متر در وادی گرم خوزستان در طی سه ماه برای نزدیک شدن به خطوط دشمن و انجام عملیات پیروزمندانه «فرماندهی کل قوا» در جبهه دارخوئین، برگی از حماسه های بی شمار مقاومت و ایثار مردم استان اصفهان است که منجر به آزادسازی بخشی از منطقه آبادان در خرداد 1360 شمسی گردید.
عملیات ثامن الائمه (ع) و آزادسازی شمال آبادان از تصرف دشمن بعثی در مهرماه 1360 شمسی، نشان دیگری از حضور نیروهای اصفهان در جنگ تحمیلی و آزادسازی خاک میهن اسلامی از تصرف دشمن بود.
لشکر امام حسین (ع) به فرماندهی شهید حسین خرازی و جانشینی شهید حجت-الاسلام مصطفی ردانی پور، نخستین تجربه نظامی خود را با 15 گردان پیاده در عملیات طریق القدس در سرزمین وسیعی از شمال رودخانه کرخه و شهر بستان به دست آورد. ولی حماسه مقاومت و پایداری رزمندگان استان اصفهان زمانی به اثبات رسید که دشمن بعثی با 9 تیپ زرهی و مکانیزه و پیاده به تنگه چزابه برای اشغال مجدد شهر بستان حمله کرد که در پی مقاومت و ایستادگی سلحشوران لشکر امام حسین (ع) دشمن بعثی تار و مار گردید.
رزمندگان استان اصفهان علاوه بر لشکر امام حسین در قالب لشکر نجف اشرف به فرماندهی شهید احمد کاظمی تابلو زرینی را در تاریخ این کشور ترسیم کردند و در عملیات فتح المبین که در فروردین ماه سال 1361 شمسی منجر به آزادسازی منطقه وسیعی از خاک میهن اسلامی در غرب رودخانه کرحه تا عین خوش گردید، نقش گسترده ای ایفا نمود و شکست سنگین و دور از انتظاری را به نیروهای بعثی متجاوز وارد کردند.
مردم استان اصفهان در بسیاری از حماسه های پیروزمند دوران دفاع مقدس همچون عملیات های رمضان، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر 1، والفجر 2، والفجر 4، خیبر، بدر و الفجر 8، کربلای 3، کربلای 4، کربلای 5، والفجر 10، نصر 5، و عملیات قادر حضوری پرشور داشتند و با شهادت شهید حسین خرازی در هشتم اسفندماه 1365 شمسی در کربلای 5 یکی از بزرگترین فرماندهان نظامی کشور و دلیر مردی عارف را از دست دادند.
تقدیم 23 هزار شهید که بیش از 7300 نفر آنان در گلستان شهدای اصفهان آرمیده اند و 41 هزار مجروح جنگی و 3460 آزاده سرافراز، بخشی از ایثارگری و افتخارات مردم اصفهان در دفاع از انقلاب اسلامی است.
آنچه در این عکس ارزشمند، هنرمندانه تصویر شده است صحنه ای شکوهمند است از شهادت، قابی از قد و قامت قبیله قبله، روایتی از راهیان رهایی، تصویری از خورشید و سرگذشت بسیجی سلحشوری از سرزمین سپاهان که سربلندی پرچم توحید و کرامت انسان را در این مرز و بوم رقم زد.
پی نوشت:
1- این عکس برگرفته از مجموعه نفیس عکس های دفاع مقدس، با عنوان خروش لاجورد است که درانجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس به چاپ رسیده است.
2- این روزها بغضی عجیب همراه من است، می خواهم در سیمای آسمانی شهدا، راز صداقت را بپرسم، هنوز امید دارم تا راز وصال را دریابم، برایم سخت است اینکه این روزها نا اهلان چه حرفها که نمی زنند، می گویند: بسیجی مال زمان جنگ بود…حالا بسیجی ها را گروه فشار می نامند، و نمی دانند فشار شکستن محاصره یعنی چه؟، اینجا همه چیز مدرن شده، جز عکس های آسمان سیمای شهدا، که هنوز با ما مهربانند. حالا باید این عکس ها را سخت بر روی قلبهایمان بفشاریم، تا مبادا آنها را از ما بربایند…، اگر نبود چشمان امیدوارمقام ولایت، چگونه می توانستیم بغض دوری از شما را تحمل کنیم…
منبع :www.shojait.blogfa.com
آيه هاي نامدار
آيه بشارت
برخي، بخش پاياني آيه 34 حج {22} را كه به فروتنان پاك دل بشارت مي دهد، آيه «بشارت» ناميده اند:*و بشر المخبتين*؛فروتنان را بشارت بده. آيه 35 همين سوره به وصف اين انسان هاي متواضع مي پردازد :*الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم و الصابرين علي ما اصابهم و المقيمي الصلاه و مما رزقناهم ينفقون*؛همانان كه چون{نام} خدا ياد شود، دلهايشان خشيت يابد و بر هرچه بر سرشان آيد، صبر پيشگان اند و برپادارندگان نمازند و از آنچه روزيشان داده ايم، انفاق مي كنند. برخي، دومين آيه سوره يونس{10} را آيه بشارت ناميده اند: *و بشر الذين آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم*.
براساس برخي روايات ذيل آيه نخست، امام علي عليه السلام از «مخبتين» (متواضعان و خاشعان) شمرده شده است. آيه دوم نيز در روايات بر ولايت اميرمومنان علي عليه السلام تطبيق شده است.
بازخوانی بیانات رهبر معظم انقلاب در خصوص حوزه های علمیه
نوآوری و تحول، برنامه حوزه
وضعیت دوران انقلاب و توجه روزافزون به اسلام در خارج از مرزهای کشور اسلامی، ایجاب می کند که علمای دین، با بینشی کاملاً نو و با استفاده از ذخیره ی بی پایان معارف دین و با اسلوب فقاهت سنتی و اجتهاد زنده و پویا، راه جامعه ی اسلامی را هموار نمایند و حوزه های علمیه با تحولی اساسی، خود را با نیازهای امروز جهان تطبیق دهند و نوآوری را جهت و سمت برنامه های خود قرار دهند و البته با اعمال دقت لازم و برجسته کردن اصول و مبانی فقاهت، راه را بر التقاط و کجروی ببندند.
پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) 10/3/69
بی خبری
نظام جمهوری اسلامی به طبیعت خود، نظامی وابسته ی به علمای دین است؛ و علمای دین، هم از این حیث که در پدید آوردن این نظام سهم اوفر را داشته اند و هم از این جهت که مردم درباره ی نظام به آن ها مراجعه می کنند و هم از این جهت که خود از جهات مختلف و در مشاغل مختلف، در نظام مسؤولند… باید از وضعیت و موجودیت نظام، آن چنان که هست، مطلع باشند؛ نقایص را بشناسند و پیشرفت ها را بدانند؛ آن جا که کمک لازم است، آن را تشخیص بدهند؛ آن جا که دشمن به آن توجه پیدا کرده و هدف گرفته است، آن را شناسایی کنند تا بتوانند نقش صحیح خود را در تداوم این نظام ایفا کنند. حوزه ی علمیه و علمای دین و جوامع دینی و روحانی نمی توانند از وضع نظام بی خبر باشند و بی خبر بمانند و این بی خبری را تحمل کنند.
سخنرانی در جمع علما، مدرّسان و فضلای حوزه ی علمیه ی قم30/11/70
یک عمر سخن
حوزه ی علمیه، یک دستگاه تولیدی و یک کارخانه ی عظیم انسانی است؛ باید دایم تولید کند؛ باید کتاب تولید کند؛ آدم و عالِم تولید کند؛ متدین تولید کند؛ فکر تولید کند و حرف تازه ای بزند. حرف تازه که تمام نشده است. بزرگان ما می گویند که هر وقت به قرآن مراجعه می کنیم و در آن تدبر می کنیم، حرفی می یابیم که قبلاً نیافته بودیم؛ خیلی خوب، این حرفِ تازه است.
بعضی ها نگویند که هرچه حرفِ تازه است، در دین است؛ دیگر چه حرف تازه ای می خواهید. بله، ما همان دین را درست نشناختیم! باید حرف های تازه ی دین را در بیاوریم؛ «یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت». این طور نیست که همه ی حرف های دین همین چهار تا حرفی است که من و شما در منبرها یا در کتاب های علمی و تبلیغی و رساله مان بیان کرده ایم؛ نخیر، بیش از این هاست؛ شما جلو بروید، خدا به شما حرف جدید خواهد داد.
سخنرانی در جمع علما و مدرّسان و فضلای حوزه ی علمیه ی قم30/11/70
سازندگی رهبر
حوزه ی علمیه باید کارخانه ی سازندگی انسان، سازندگی فکر، سازندگی کتاب، سازندگی مطلب، سازندگی مبلّغ، سازندگی مدرّس، سازندگی محقق، سازندگی سیاستمدار و سازندگی رهبر باشد. حوزه ی علمیه باید به جایی برسد که همیشه ده، بیست نفر شخصیت آماده برای رهبری داشته باشد؛ که اگر هرکدام از این ها را در مقابل زبدگان این امت بگذارند، بر او متفق بشوند که برای رهبری صلاحیت دارد.
حالا حوزه ی علمیه این کارها را می تواند بکند، یا نمی تواند بکند؟ همه ی ما در این جا خودمانی هستیم. سابقه ی آخوندی و حوزوی من از بسیاری از شماها بیشتر است؛ شاید هم اگر ادعا کنم از اکثر شماها بیشتر است، خیلی گزافه نباشد؛ چون می بینم ماشاءاللَّه اغلب شما از من جوانترید. من نسبت به مسائل روحانیت، علاقه ی عمیقی از نوع علاقه ی انسان به نفس و متعلقات خودش دارم. مسأله، مسأله ی یک شیئ خارجی نیست که درباره اش بحث کنیم. من که نگاه می کنم، می بینم حوزه ی ما این طوری نیست.
سخنرانی در جمع علما و مدرّسان و فضلای حوزه ی علمیه ی قم30/11/70
چه اشکالی دارد؟
چه اشکالی دارد که عده ای بنشینند کتاب درسی جدید تولید کنند؟ می گویند ما شهید ثانی نمی شویم! خیلی خوب، شهید ثانی نمی شوید اما بسیاری از فقهای امروز ما از فقهای گذشته واردترند. من نمی گویم رتبه ی علمی و استعدادشان بیشتر از آن هاست- شاید اگر در زمان آن ها بودند، مثل آن ها نمی توانستند باشند- اما بسیاری از آن ها، سطح معرفت فقهی شان بالاتر از خیلی از فقهای گذشته ی ماست؛ چرا نمی شود؟ کتاب اصول تولید کنید؛ کتاب فقه تولید کنید؛ برای مراتب مختلف تولید کنید؛ شکل درس را عوض کنید… نوآوری کنیم.
مگر می شود این همه مجموعه ی انسانیِ با این عظمت و با این همه استعداد، در کتاب درسی نوآوری نداشته باشد؟ این همه کارها را چه کسی باید بکند؟ این کارها را بایستی مدیریت حوزه بکند. البته کارهای فردی انجام گرفته است؛ فرد مخلصی، مصلحی، دلسوزی، کتابی نوشته؛ کتابی تخلیص کرده؛ کتاب نویی آورده؛ درس جدیدی گفته؛ مطلب تازه ای آورده اما کار فردی به جایی نمی رسد؛ کار باید جمعی باشد؛ باید بر حوزه فرض بشود.
سخنرانی در جمع علما و مدرّسان و فضلای حوزه ی علمیه ی قم30/11/70
سرباز خط مقدم
امروز شما اگر عالم هم باشید، بسیار با تقوا هم باشید، اما زمانتان را نشناسید، آن وقت آسیب پذیر و لغزش پذیر و کم فایده خواهید بود؛ آن طوری که دیگر حکایتش فصل مفصلی است؛ «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللّوابس». ما کسانی را دیدیم که عالم هم بودند، بی دین هم نبودند، اما در دورانی که می توانستند برای اسلام و مسلمین مفید واقع بشوند، مفید واقع نشدند؛ بعضاً حتّی خدشه ها و ضررهایی هم وارد کردند!
پس، شد علم و تقوا و آگاهی سیاسی و اجتماعی؛ که این آگاهی، سلاحی است که در اختیار شما قرار دارد. با این سه خصوصیت، باید سربازان خط مقدم هم باشید. بله، اگر طلبه ای با این خصوصیات، واقعاً سرباز خط مقدم انقلاب و اسلام بود، ارزشش خیلی بالا می رود و خیلی شیوایی پیدا می کند.
سخنرانی در مراسم عمامه گذاری گروهی از طلاب حوزه ی علمیه ی قم30/11/70
مرکز اندیشمند
شرط اساسی برای تحول سالم و تکامل بخش در حوزه، نظم و انضباط و برخورداری از مرکزی اندیشمند و با نفوذ و مطاع است. هرج و مرج و پیروی از سلیقه های مختلف و گاه متضاد، تنها زیانش محروم ماندن از حرکتی سالم و منطقی و پیش رونده نیست؛ بلکه زمینه ی پیدایش تحول های ناسالم و حرکت های غیر منطقی و خسارتبار نیز هست. امروز حوزه ی علمیه ما، با وظیفه ی بزرگی که بر دوش دارد و با خسارت هایی که از درنگ در ترمیم و اصلاح، به خود و نیز به مخاطبانش وارد خواهد آمد، ناهماهنگی و خودسری را برنمی تابد. طلاب و فضلای جوان و نیز همه ی عناصر مؤثر در مجموعه ی حوزه، لازم است مدیریت جدید را پشتیبانی و یاری کنند و کار کنونی آن را که برداشتن نخستین قدم های جدی و عملی است، شتاب بخشند.
پیام به جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم به مناسبت تشکیل شورای سیاستگذاری حوزه24/8/71
علوم دیگر
فقه، محور تلاش علمی حوزه های علمیه بوده است و همواره نیز باید باشد. البته، تطور شرایط زندگی بشری، مانند همیشه، در استنباط احکام الهی تأثیراتی گذاشته و از این پس نیز خواهد گذاشت. با این حال، دو نکته لازم است مورد توجه کامل قرار گیرد: نخست آن که دیگر علوم اسلامی مانند تفسیر و حدیث و فلسفه و کلام و رجال و غیرها، باید مورد اهتمامی کامل و در متن اصلی برنامه های حوزه باشد و برای آن ها مدارس تخصصی تشکیل گردد تا این علوم که حوزه ی علمیه زادگاه و پرورشگاه آن است، از مهد خود بیگانه نگردد و در آن ها، حوزه به بیرون از خود نیازمند نشود.
دیگر آن که، مجموعه ای از علوم انسانی و غیره، که دارای تأثیر در استنباط و تنقیح موضوعات فقهی اند، باید مورد عنایت قرار گیرند و فقیه این دوران، با همه ی ابزارهای استنباط صحیح که از آن جمله، تشخیص درست موضوعات است، مجهز گردد. بدیهی است که شناخت درست موضوع، در تصحیح شناخت حکم الهی، دارای تأثیری تمام است.
پیام به جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم به مناسبت تشکیل شورای سیاستگذاری حوزه24/8/71
فراگیری فن تبلیغ
تبلیغ یک فّن است و به تعلیم و فراگیری احتیاج دارد. همچنین نیاز دارد که نو به نو و روزبه روز، ضرورت ها و لوازم آن به مبلّغین ارائه شود. این ها چیزهایی است که لازم است. جامعه ی تبلیغی باید بتواند کار خود را درست انجام دهد. باید فنِ ّ تبلیغ را آموخت. باید کسانی این فن را یاد بگیرند و تعلیم دهند و تکمیل کنند. علاوه بر این نیازهای روزبه روز تبلیغ و مبلّغ، باید در اختیار آن ها قرار گیرد.
سخنرانی در دیدار جمع زیادی از روحانیون، فضلا و مبلّغان اسلامی در آستانه ی ماه مبارک رمضان27/10/74
امید من
حرکت اصلاحی، مدّت هاست که آغاز شده و خیلی هم خوب است؛ مانند همین تشکیلات مدیریّت. باید این اقدامات صحیح، در بخش های دیگر هم انجام گیرد. امید من به شما جوانان است. باید این آرزوها را در دل زنده نگهدارید و انگیزه تان را روزبه روز بیشتر کنید. این فکر را باید در داخل حوزه گسترش دهید. وقتی این فکر گسترش یافت و غالب شد، به عمل نزدیک خواهد شد و به فضل پروردگار، تحقّق خواهد یافت. البته دعا هم بکنید و از خدا هم بخواهید. از حضرت بقیةاللَّه الاعظم هم که سیّد و سالار همه ی ماست؛ رئیس و مدبّر امور ماست و سر رشته ی کارِ ما در دست اوست، کمک بخواهید؛ ان شاءاللَّه انجام خواهد شد.
سخنرانی در دیدار روحانیون و طلّاب ایرانی و خارجی در صحن «مدرسه ی فیضیّه ی قم»16/9/74
منبع:پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای